تبليغاتX
این روزها که می گذرد... - ؟

این روزها که می گذرد...

اصلا می دونی چیه؟هر چی بخوای سعی کنی سر در بیاری که چه جوری قراره خوش بگذره بیشتر نمی فهمی.

نه این که بخوام از این گیرای طنز بدم که "آدم تو استخر عسل نوچ می شه" یا "اون طرف کلی در و داف داره" یا "اون جا زمستوناش گرمه" یا ...

از ما فی الضمیر خدا هم نمی خوام سر در بیارم که گیرای تنزیهی بدی که "کلما میّزتموه بأوهامکم ..."،نه،بحثم رو خودمونه.

بخوام تخفیف بدم،قبول دارم که اگه واقعا خوش بگذره خوبه؛ولی آخه به چه قیمتی؟

ریست کردن شب به شب حافظه؟د آخه نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم،اون شاخهاش هم اشباع می شن،حالا تو هر ژانری،یعنی اگه نشن که خیلی ولمعطلن،حالا وسط دعوا نرخ تعیین نکنم؛منظورو که رسوندم...؟

بیشتر از اون می دونی از چی حرصم در میاد؟متراژای بالا که تا همون ابد طول می کشه همه جاشو سیاحت کنی.از اون بدتر تعدد دفوات بهشتی و اون ویژگی های نگفتنیشون.از همه ی اینا بدتر آلترناتیوش:آتیش و مار و ...

خودت می دونی اون قدر خام نیستم که فقط بگم چه جوری قراره خوش بگذره؛این که فقط فتح باب بود.

دعوا سر اینه که چرا باید با اینا خوش بگذره؟یعنی ما اون قدر از این ورمون ندید-بدیدتر میشیم که به اشباع نمیریم؟نگو اون جا ارتقای کیفی داره،تا مغز استخون دفوات از شدت لطافت پیداست،از غسل شیرین تر،...

ازت می خوام منصف باشی و وجه مبعد رو نگیری،خب؟

خب؟

آهان،پس حالا بقیه ش،این که می شه همون تبدیل عمه قزی به سیندرلا،منتها  scale شده!تغییر ماهوی هم اصلا حرفشو نزن چون نه در متون هست،نه با توصیفات جور در میاد،نه اصلا این متد دردی رو دوا می کنه...

فقط ممکنه با رضوان اکبر حلش کنی...

حالا بگذریم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:4  توسط علی فرمد  |