1.با وسایل یا بی وسایل؟
این اولین سئوالی بود که قربانیان مهندس را به خود مشغول می کرد.مهدی نبوی ترجیح داد
صادقانه آن را بپرسد تا دوباره کاری نشود.
2.رضایت نامه ی سفر مشهد:
بلغ العلی بکماله ،بله دیگه،کشف الدجی بجماله
ولی محترم؛....
از این جا به بعد چه خوانده شد،خدا می داند.ما که مشغول خندیدن به لهجه ی استاد بودیم.
3.-اااااااااه.هریوندی چرا مثل احمقا(در بعضی مصادر آمده: مستانه) می خندی؟!
این بار کل کلاس، مثل احمقها می خندیدند.
4.اجماع عمومی بر آن شد که استاد را از توهم بامزگی جک هایش خارج کنیم.
لطیفه ای دیگر و سکوتی مرگبار.
-اااه،حاجی پس چرا نمی خندین؟
اکنون همه می خندیدند ولی نه به جک!
5.جمعیت پس از مطالعه گروهی:
-آقای محبی می شه پیشنماز وایسین؟
-استاد وایسین لطفا
-.....
جماعت، بیش از یک تکبیر دوام نیاورد.استاد گیج شده.الآن چه حکمی جاری است:
جماعت یا فرادی؟!
6.-بله دیگه،آقای احمدی از فارغ التحصیلای دوره ... می گفتن که، بله دیگه، خلاصه یه بار نشد
که من تکلیفم ناقص باشه.
این قالب بعدها توسط محمد مقصودی،من و سایرین استفاده های بیشتری پیدا کرد.مثلا:
-بله دیگه،خانم ویکتوریا بکام، همسر آقای دیوید بکام از فارغ الثحصیلای دوره ی ...، می گفتن که،
بله دیگه، خلاصه یه بار نشد که من موهام برای غیر همسرم پیدا باشه.
7.عبارت "فهو المطلوب" و علامت ابداعی استاد به رفقا کمک کرد برگه های هندسه شان بعد از
نتیجه گیری مستقیم فرض از حکم،حالتی حق به جانب بگیرد.
فرزاد با حرص:ببینید با یه فهو المطلوب نوشتن و سه تا نقطه زیرش گذاشتن، قضیه اثبات
(این قسمت با استرس زیاد روی تکواژ "اث") نمی شه.اینو کی یادتون داده سریع بنویسین
فهو المطلوب الذی کنا نبحث عنه؟
شلیک خنده
8.-یه تذکری هم بدم، گفتن که از این به بعد هیچ دو نفری پشت یه ستون کتابخونه نباشن.
بعدها برای جلوگیری از رخ دادن گنگ-بنگ این قانون به اجتماعات 2k نفری تعمیم یافت.
9.سرود:
جمعیت:اه اه اه اه مهندس؛ چرا بنزین گرون شد؟
تکخوان:حروم شد
10.-بله دیگه، مؤسسه ی ما مثل یه جزیره ایه که خلاصه نیاز به آدمای سیستم پذیر داره.
11.-فرض کنید 10 زوج زن و مرد رو طناب پیچ کردیم، به چند طریق ممکنه .....
