تبليغاتX
این روزها که می گذرد...

این روزها که می گذرد...

 

 

نقل است که در دوران دیکتاتوری کمونیستی استالین در شوروی یکبار چنین سئوالی

در آزمون تاریخ مدارس طرح شده بود:

"به نظر شما مؤثرترین شخص در تاریخ شوروری چه کسی بوده و چرا آن شخص

رفیق استالین است؟"

چند وقت پیش که فیلم 1984 را بعد از گذشت زمان زیادی از مطالعه ی کتاب آن

دیدم،چنین فضایی برایم تداعی شد:در سکانس پایانی،شخص اول فیلم واقعا به

  !عشق می ورزیدbig brother

ما در عقایدمان چه قدر تحت تأثیر ناظرهای بزرگ(big brother) درون و

بیرونمانمان هستیم؟ 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 8:25  توسط علی فرمد  | 

دیشب که با ممد تبریزیان گپ می زدیم،حال و هوای ایران-عربستان های

جوونیا برام زنده شد،راستی که چه استرس لذت بخشی داشت.

 

به دلم افتاده با این که از اون فضا چند سالی گذشته،این دوره ی مقدماتی

پتانسیل تجدید خاطره رو داره،زمانش که ایده آل به نظر میاد.نیمه ی

شهریور،آلونک پشت بوم خونه ی ما،کل کل علی واضحی و علی احمدی

(که اگه براش محرز شه بالا نمی ریم طرفدار کره جنوبی یا عربستان

می شه!)،سیگار بین دو نیمه ی رضا نقوی که به احترام جمع تو کوچه

می کشه و یه دلستر خانواده هم از محمود آقا می خره،قهقهه های مستانه ی

ممد مقصودی که عناصر سوتی دهنده ی بازی رو به باد تمسخر می گیره

(به کمک خودم)،یادآوری سنتی ممد تبریزیان از خالی بودن جای برومند

در دروازه،بحث های سینمایی مقصودی-واضحی-مروی که با پارازیت های

احمدی همراه می شود(البته این پارازیت ها با استدلال مقصودی مبنی بر این

که "تو که فیلما رو با دور ضربدر 32 نگاه می کنی نظر نده" فیلتر

می شوند)،سکوت آقا تهران که محو بازی است و زیر لب به علی دایی

بد و بیراه می گوید،...

هی روزگار....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:53  توسط علی فرمد  |