تبليغاتX
این روزها که می گذرد...

این روزها که می گذرد...

 

بیست و سه عدد زیبایی است اگر سالهای خون دل خوردن آن رسول امی باشد،

نه عمر بی ثمر این بنده ی رسوا؛ بیست و سه سال گذشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:59  توسط علی فرمد  | 

عشق تو مرا "ألست منکم ببعید"

هجر تو مرا "إن عذابی لشدید"

بر کنج لبت نوشته "یحیی و یمیت"

"من مات من العشق فقد مات شهید"

ابوسعید ابوالخیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 20:30  توسط علی فرمد  | 

از محبت در دل بی کینه ام گنجینه دارم

 

با غم عشق علی من الفتی دیرینه دارم

 

نقش مهر مهر حیدر را به لوح سینه دارم

 

سوز عشق و شور خیزد از نوای بینوایم

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

 

 

رشته ی الفت به جز او از همه عالم گسستم

 

من یقین دارم که می گیرد علی از مهر دستم

 

باکی ار طوفان ندارم من که در کشتی نشستم

 

من به کشتی ولایش بی نیاز از ناخدایم

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

 

 

تا علی و خاندانش را به خود دلبر گرفتم

 

از همه عالم از این پس من دگر دل برگرفتم

 

فاش گویم هر چه دارم از کف حیدر گرفتم

 

در به رویم باز کن آخر گدای این سرایم

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

"من گدایم،من گدایم،من فقیر مرتضایم"

 

 

مرحوم آیت الله سید هاشم حسینی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:51  توسط علی فرمد  |