تبليغاتX
این روزها که می گذرد...

این روزها که می گذرد...

بیل شنکلی مربی افسانه ای و اسطوره ی باشگاه لیورپول جمله ی پر مغز و زیبایی دارد.او می گوید:

If you are first you are first.If you are second you are nothing

پرسپولیس خواست که اول باشد و شد چون می دانست در غیر این صورت هیچ نیست.حتی اگر ده ها توجیه عامه پسند یا حتی مستدل داشته باشد:مهم این است که ما زیبا بازی کردیم،اگر شش امتیاز کم نمی شد قهرمان می شدیم،قهرمان واقعی ما هستیم،داور پنالتی ما را نگرفت وگرنه برنده بودیم،مهم این است که رفتیم آسیاو...

شاید به نظر افراطی بیاید اما مرا عقیده بر این است که دوم شدن سپاهان در لیگ آسیا را نمی توان "افتخار" قلمداد کرد(البته برای تیمی با پیشینه ی سپاهان مقام قابل احترامی است) کما این که چندین مقام سومی پرسپولیس در آسیا در خاطره ها نمانده و امروز همه می گویند:"جای جام قهرمانی آسیا در تالار افتخارات این باشگاه خالی است".

در راستای همین نکته است که وقتی با فرگوسن صحبت از ترک منچستر به میان می آید آن را موکول به زمانی می کند که قهرمانی هایش در لیگ انگلستان(۱۷) از لیورپول(۱۸) بیشتر شود.(که البته و صد البته کور خوانده است!).چرا؟مگر او با منچستر کم قهرمان شده است و مگر کم هواداران لیورپول را ناکام گذاشته؟خیر،اما او می خواهد حتی در آمار تاریخی هم "اول" باشد.(تاکید می کنم زهی خیال باطل)

لذا بهتر است دامن از دست ندهیم و به انتظار قهرمانی آسیا بنشینیم و آنگاه خروش شادمانی سر دهیم!

ان شاءالله

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:44  توسط علی فرمد  | 

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا؛ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند :
" دور باید شد ، دور،
مرد آن شهر اساطیر نداشت .
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری ، سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی ، مشعلي را ننمود.
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست. "
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر ، شاخه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف.
خاک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است !
قایقی باید ساخت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:5  توسط علی فرمد  |