"حاجی آقا" ی هدایت را دو بار خوانده ام، واقعا این
مرد فارغ از مزاج فلسفی و نوع نگاهش به عالم قلم
گیرایی دارد.اخیرا برای بار سوم تورقی کردم و از
یادآوری قسمت های خاطره انگیزش سخت کیفور
شدم،شخصیت حاجی گاهی آن قدر متعفن است
که آدم به هدایت حق می دهد خودش را از درد
تجسم چنین مخلوقی راحت کرده باشد!
حالا این بنده ی خدا چند نفر از این دست موجودات
در زندگی اش دیده و شخصیت "حاجی" چقدر
برگرفته از واقعیت است، خدای داند.
نکته ی قابل تامل پدیده ی "توپاچه رفتگی" است
که گاهی تصور می کنیم باید لزوما تابع
کج روی های این دنیایی مان باشد حال آنکه اگر
میزان بلازدگی در این نشئه ارتباط معکوس با
میزان دیانت ما نداشته باشد (که به تصریح متون
دینی دارد!)،قدر مسلم فاقد ارتباط مستقیم است؛
حاجی مصداق انسان ناراستی است که تمام
داستان رابه انتظار عقاب او می نشینیم و وقتی در
خواب راهی بهشت شده و به دربانی "مادموازل
حلیمه خاتون" -زن مظلومش- مشغول است و
خواننده هر چند کاملا راضی نیست ولی جای
شکرش را باقی گذاشته که دماغ حاجی سوخته،
هدایت با چیره دستی او را از کابوس بلند می کند و
شاد و امیدوار به حیات باز می گرداند!
"...اما عمده ی مطلب پوله، اگر پول توی دنیا داشته
باشی افتخار، شرف، ناموس و همه چیز داری.
عزیز بیجهت می شی، میهن پرست و باهوش
هستی، تملقت را میگند و همه کار هم برایت
می کنند.پول ستارالعیوبه.اگه پول دزدی بود
می توانی حلالش بکنی و از شیر مادر حلال تر
می شه و برای آ ن دنیا هم نماز و روزه و حج را
میشه خرید..."