تبليغاتX
این روزها که می گذرد...

این روزها که می گذرد...

یک سوال نسبتا فلسفی به ذهنم خطور کرد:

آدم از چی باید احساس رضایت کنه؟

طی کردن مسیری که به یک هدف مفروض منجر می شه یا صرفا رسیدن به اون هدف؟

روش اول این عیب رو داره که شاید میزان تعصبت برای نیل به مقصود رو کم کنه اما به دومی هم این ایراد 
وارد هست که ممکنه هیچ وقت در زندگیت احساس رضایت نکنی!

اگه خودتون متد خاصی رو دنبال می کنین حتما بگین...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:6  توسط علی فرمد  | 

"حاجی آقا" ی هدایت را دو بار خوانده ام، واقعا این

 مرد فارغ از مزاج فلسفی و نوع نگاهش به عالم قلم

گیرایی دارد.اخیرا برای بار سوم تورقی کردم و از

 یادآوری قسمت های خاطره انگیزش سخت کیفور

 شدم،شخصیت حاجی گاهی آن قدر متعفن است

 که آدم به هدایت حق می دهد خودش را از درد

 تجسم چنین مخلوقی راحت کرده باشد!

 

حالا این بنده ی خدا چند نفر از این دست موجودات

 در زندگی اش دیده و شخصیت "حاجی" چقدر

 برگرفته از واقعیت است، خدای داند.

 

نکته ی قابل تامل پدیده ی "توپاچه رفتگی" است

 که گاهی تصور می کنیم باید لزوما تابع

 کج روی های این دنیایی مان باشد حال آنکه اگر

 میزان بلازدگی در این نشئه ارتباط معکوس با

 میزان دیانت ما نداشته باشد (که به تصریح متون

 دینی دارد!)،قدر مسلم فاقد ارتباط مستقیم است؛

 

حاجی مصداق انسان ناراستی است که تمام

داستان رابه انتظار عقاب او می نشینیم و وقتی در

 خواب راهی بهشت شده و به دربانی "مادموازل

 حلیمه خاتون" -زن مظلومش- مشغول است و

خواننده هر چند کاملا راضی نیست ولی جای

شکرش را باقی گذاشته که دماغ حاجی سوخته،

هدایت با چیره دستی او را از کابوس بلند می کند و

شاد و امیدوار به حیات باز می گرداند!

 

"...اما عمده ی مطلب پوله، اگر پول توی دنیا داشته

باشی افتخار، شرف، ناموس و همه چیز داری.

عزیز بیجهت می شی، میهن پرست و باهوش

 هستی، تملقت را میگند و همه کار هم برایت

 می کنند.پول ستارالعیوبه.اگه پول دزدی بود

 می توانی حلالش بکنی و از شیر مادر حلال تر

 می شه و برای آ ن دنیا هم نماز و روزه و حج را

میشه خرید..."

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:40  توسط علی فرمد  | 

ارباب معرفت در باب دین شناسی تبیین می کنند که همان گونه که اصل لزوم بندگی خدا - از جهت شکر منعم و همچنین مولویت او نسبت به مصنوعات - مقوله ای عقلیست٬ در منظر همان عقل پرواضح است که راه و روش این بندگی - که همان دین باشد- هم در انحصار ذات باریست. این معنای لطیف در عین سختگیرانه بودن ظاهرش٬ عامل حلاوت بندگی هم هست و همان چیزیست که حق شرط گذاشتن در قبول طاعات را برای شارع محفوظ نگه می دارد و بالاخره با تامل در همین نکته است که جهنمی بودن نهروانیان با عبادت های آن چنانی و نهایتا بهشتی بودن فساق از اهل ایمان را موجه می نماید. قصد وارد شدن به این مقوله را ندارم٬ باری به تناسب ایام روایتی تامل برانگیز از رسول خدا را که ناظر به شرط اصلی قبول عبادات است نقل می کنم. باشد که سفارش شده این حدیث٬ همان گونه که به همنامی مفتخرم داشت به سفارش نافذش در روز جزا متنعمم گرداند.

 

درمناقب خطيب از عبدالله بن مسعود نقل شده که علی بن ابی طالب عليه السلام در خانه ام سلمه

نزد پيامبر صلی الله عليه و آله آمدند  .پيامبر(ص) فرمودند : ام سلمه آيا تو اين مرد را می شناسی؟

عرض کرد :  آری

سپس حضرت فرمودند :

هو اخی٬ سجيته سجيتی و لحمه من لحمی و دمه من دمی و هو عيبة علمی٬ اسمعی و اشهدی٬

هو قاتل الناکثين و القاسطين و المارقين من بعدی و اسمعی و اشهدی لو انا عبدا عبدالله الف عام بين الرکن والمقام ثم لقی الله مبغضا لعلی کبه الله علی منخريه فی نار جهنم

او برادر من است سجايای اخلاقی او مثل من و گوشت و خونش از گوشت و خون من است و او

گنجينه علم من است. خوب گوش کن و شاهد باش و شهادت بده که اوبعد از من قاسطين ومارقين

وناکثين را می کشد. گوش کن و شاهد باش اگر کسی هزار سال خداوند را بين رکن و مقام (‌‌‌‌‌‌‌  در

مسجدالحرام) عبادت کند ولی با کينه علی به ملاقات خدا بشتابد خداوند او را با صورت به  آتش

می افکند.

(فرائدالمسمطين ج۱ باب ۲۷ ـ کفايةالطالب ص۷۰ ـ مناقب خوارزمی ص۱۱۸)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:15  توسط علی فرمد  |